xa0 میگفت شب قدر به جای مجلس و… نشسته بود نریشن روایت فتح را مینوشت. گفتم: یک امشب رو ول کن بابا! سرش را بلند کرد، نگاهی کرد و گفت: مثل این که شما توجیه نیستید آقا!...