
خورشیدم و شهاب قبولم نمی کند سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند xa0 عریان ترم ز شیشه و مطلوب سنگسار این شهر، بی نقاب قبولم نمی کند xa0 ای روح بی قرار،چه باطالعت گذشت؟ عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند xa0 این چندمین شب است که بیدارمانده ام آن گونه ام که خواب قبولم نمی کند xa0 بی سایه تر ز خویش ،حضوری ندیده ام حق دارد آفتاب قبولم نمی کند xa0 xa0 "از سروده های استاد بهمنی"...
ادامه مطلب
xa0 جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار...
ادامه مطلب